باز هم پروازیی دیگر به سوی ملکوت! بازهم پرواز سبکبالان تکرار می شود!

حاج احمد سلام!
حاجی خوش به سعادتت!! رفتی پیش رفقات..رفتی و ماندی شدی!!..
حاجی از اونجا بگو برام..چه خبره؟ کیا به استقبالت اومدن؟..
راستشو بگو کی کار پروازت رو جور کرد؟نمیشه سفارش من رو هم پیشش بکنی؟بهش بگو یکی جا مونده از پرواز ,یکی از جنس خودتون ,بگو یه پرواز هم برای من جور کنه تا بیام پیشتون..اخه من اینجا می ترسم..من اینجا غریبم ,خیلی غریب! با هیچ کس نمیتونم از ته دل در دل کنم زبون این ادمها با من یکی نیست..
حاجی من تاحالا نامه ننوشتم.خیلی حرف دارم باهات ولی نمی خوام نامم رو طولانی کنم اخه تو تازه رسیدی اونجا..سرت خیلی شلوغه ..برای همین نمی خوام زیاد وقتت رو بگیرم فقط می خواستم بهت بگم به یادت ..به یادتون !! هستم همیشه تا ابد!!!!
سلام من رو به مهدی ..حمید..سید..عباس..ابراهیم و ... برسون بهشون بگو خیلی نامردن ,بپرس چی کار کردم که جوابم رو نمی دن؟!..
خلاصه اینکه دلم برای همتون تنگ شده..خیلی تنگ شده!!
این شعر رو هم براشون بخون بگو من روزی صد بار این شعر رو برای خودم می خونم تا جوابم روبدن:
"در فراق دوستان دیگر زما چیزی نماند هر که رفت از هستی ما پاره ای با خویش برد"
برام دعا کن ,به بچه هاهم بگو برام دعا کنن..
خداحافظی می کنم چون دوستت دارم ,چون می خوام خدا حفظت کنه ..نمی خوام از دستت بدم ..
خداحافظ دلاور!
یازهرا!
* متن از مجاهدین
|
+| نوشته شده توسط
گردان وبلاگی کمیل در جمعه چهاردهم بهمن 1384
|