تبليغاتX
..:: شهید حاج احمد کاظمی ::.. - كنار دجله
... برای کبوتر مهاجری که به مقصد رسید
 كنار دجله

 

بنام خدا

..

من بعد از عمليات طريق القدس يعني زماني كه ايران شروع به پس گرفتن سرزمين‌هاي خودش از ارتش بعثي كرد با مرحوم كاظمي آشنا شدم. ايشان در جبهه‌هاي مختلف جنگ و هر كجا عملياتي بود حتماً حضور داشت. نيروهاي تحت امرش در عمليات‌ها حضور فعالي داشتند. ايشان با كمك نيروهايي كه از اصفهان آمده بودند تيپ نجف اشرف را سازماندهي كرد و آنها را در عمليات‌ها به كار مي‌گرفت. در ابتداي جنگ ما در منطقه آذربايجان غربي و كردستان با حركت مسلحانه ضدانقلاب در آنجا مقابله مي‌كرديم. در آن زمان مهدي باكري معاون عمليات سپاه بود و من فرمانده‌اش بودم. بعد با هم به منطقه جنوب آمديم. شهيد باكري قائم مقام شهيد احمد كاظمي در تيپ نجف اشرف شد. من با شهيد باكري قبل از انقلاب هم دانشكده‌اي و رفيق بودم. وقتي كه او معاون احمد كاظمي در تيپ نجف اشرف شد، من هم با احمد كاظمي آشنا شدم و رفاقت صميمانه‌اي پيدا كرديم. شهيد احمد يكي از فرماندهان بسيار برجسته دوران دفاع مقدس است. يعني اگر بخواهيم ۱۰ نفر فرمانده برجسته در دوران جنگ را نام ببريم قطعاً يكي از آنها احمد كاظمي است. به خصوص ايشان يك ويژگي‌اي داشت علاوه بر اينكه كارهاي سخت عملياتي را انجام مي‌داد، براي خودش تاكتيك‌هاي ويژه داشت. يعني وقتي در يك منطقه عملياتي به او ماموريت مي‌دادند و يگان‌ها و تيم‌ها و لشگرهاي ديگر را وارد عمليات مي‌كردند، ايشان در منطقه و محدوده خودش مي‌توانست به گونه‌اي عمل كند كه صد درصد عمليات را موفق پيش ببرد. با دشمن هيچ موقع تك جبهه‌اي نمي‌داد. تك جبهه‌اي يعني تك رودررو و تك مستقيم. او هميشه دشمن را مي‌توانست دور بزند، يعني موقعيت را كامل بررسي مي‌كرد و جاهايي را پيدا مي‌كرد كه دشمن را احاطه كند. اصطلاح دور زدن در جبهه‌هاي جنگ خيلي معروف است. او دشمن را دور مي‌زد و مي‌رفت به عقبه‌ها و به نقاط ضعف فرماندهي دشمن حمله مي‌كرد. اين خيلي مهم بود. يعني ابتكارات زيادي در جبهه‌هاي جنگ بود ولي آقاي كاظمي در اين كار تبحر و خبرويت ويژه‌اي داشت. مثلاً در عمليات رمضان تنها يگاني كه توانست در نهر كتيبان يعني شرق بصره جلو برود تيپ نجف اشرف بود كه احمد كاظمي فرمانده‌اش بود. ايشان به طور مستقيم حركت كرد، رفت و اهداف خودش را گرفت و اگر يگان‌هاي چپ و راستش هم مي‌توانستند مثل او به جلو بيايند شايد سرنوشت آن عمليات عوض مي‌شد، البته شرايط دشمن هم در جبهه‌هاي مختلف فرق مي‌كند. كاظمي ويژگي‌هاي منحصر به فردي در طراحي عمليات در محدوده‌اي كه برايش تعيين مي‌شد داشت. او در اين مسئله واقعاً كارآمد و موثر عمل مي‌كرد.

وجه تمايز ديگر ايشان اين بود كه لشگر را به صورت اقتصادي اداره مي‌كرد. در جنگ معمولاً به دليل اهميتي كه براي كشور دارد، هزينه كردن براي اداره يك لشگر و يا يك يگان خيلي اهميت ندارد. يعني هرچه در سازمان‌ها لازم باشد خرج شود مجاز است. خريد هرگونه تجهيزات مورد احتياج مجاز است. به خاطر اينكه در آنجا اولويت‌ها چيز ديگري است. با وجود اين يكي از افرادي كه لشگر را به صورت اقتصادي و با راندمان بالا اداره مي‌كرد احمد كاظمي بود. مثلاً ايشان از تمام تجهيزاتي كه در اختيار داشت خيلي خوب نگهداري مي كرد. لشگرهاي پياده سپاه همه از غنيمت‌هايي كه از ارتش بعثي گرفته بودند صاحب گردان‌هاي تانك شده بودند و آنها را در واحدهاي خودشان سازماندهي مي‌كردند. يكي از جاهايي كه واحد زرهي درست كرد لشگر نجف اشرف بود كه يك گردان زرهي را سازماندهي كرد. ضمن اينكه آنها خيلي خوب تانك‌ها را نگهداري مي‌كردند و خوب به كار مي‌گرفتند. تجهيزات جنگي مثل ماشين آلات در كارخانجات هستند كه نياز به نگهداري و سالم ماندن و مراقبت دائمي دارند. در غير اين صورت شما از جنگ افزار نمي‌توانيد در موقع لزوم استفاده كنيد. جنگ افزار چه سبك مثل كلاشينكف، چه آر پي جي تا تجهيزات سنگين مثل توپخانه و تانك و نفربر مراقبت و رسيدگي دائمي مي‌خواهد. احمد كاظمي قدر اين تجهيزات را مي‌دانست، چون آنها را با جنگيدن و خون دادن از دشمن به غنيمت گرفته بود. هيچ كدام از اين امكاناتش را كسي به او نداده بود. خودش با نيروهايش به دست آورده بودند. لذا خوب ارزش اينها را مي‌دانست. نفرات باكيفيت و با انگيزه را مسئول اين كار مي كرد و به آنها آموزش مي‌داد و خوب از آنها استفاده مي‌كرد. از اين منظر ايشان جزء فرماندهاني بود كه بسيار اقتصادي يگان خودش را اداره مي‌كرد.

او هميشه با شهيد حسين خرازي در عمليات‌ها نوعي مسابقه در كار جنگ داشتند. يعني حسين خرازي و احمد كاظمي دو رفيق بودند كه سعي مي‌كردند در موفقيت‌ها و جلو رفتن  در ميدان جنگ با هم مسابقه بدهند. هميشه به هم نگاه مي‌كردند و سعي مي‌كردند در كار جنگيدن با دشمن از هم جلو بزنند. خيلي به هم علاقه مند و خيلي با هم رفيق بودند و اگر كسي الان نوارهاي دوران جنگ را گوش كند، مشاهده مي‌كند هميشه فرمانده كل سپاه وقتي مي‌خواست عملياتي را طراحي كند و يگان‌ها را به كار بگيرد، مي‌گفت حسين و احمد. اين اصطلاح يعني تيپ امام حسين و لشگر هشت نجف اشرف. اين لشگرها را به اسم خود لشگر به كار نمي‌بردند. به خاطر اينكه اين دو فرمانده شاخص و اعتبار دو لشگر شده بودند. درست است كه سازماندهي خودش قدرت آفرين است وليكن قدرت سازمان ده هم خيلي مهم است. احمد كاظمي محور بسيار مهمي براي قدرت‌مندي لشگر نجف اشرف بود، يك ستون واقعي بود و انگيزه‌ها و روحياتش روي همه افراد لشگر و يگانش تاثير مي‌گذاشت. رفتار و منش انساني احمد و حسين چنان جاذبه داشت كه ناخودآگاه افراد را شيفته آنها مي‌كرد. مي‌ديدي حتي نوع لباس پوشيدن‌شان را رزمندگان تقليد مي‌كردند. مثلاً اگر آنها كت فرم سپاه را روي شلوارشان مي‌انداختند، مي‌ديدي بدون اينكه كسي چيزي بگويد، همه لشگر كتش را روي شلوار انداخته است. يا اگر كلاه مخصوصي در زمستان‌ها سرشان مي‌گذاشتند، همه لشگر اين كلاه را سرشان مي‌گذاشتند. يعني براي نيروهاي خودشان اسوه بودند بدون اينكه تبليغي روي اين مسئله بشود. اينكه گفته شده بود كونوا دعات الناس بغير السنتكم (مردم را به غيرزبانتان دعوت كنيد) واقعاً در وجود احمد كاظمي بود. او روي نيروهايش بسيار تاثيرگذار بود. لشگرهاي ما با لشگرهايي كه به صورت كلاسيك سازماندهي مي‌شوند، تفاوتي مهم داشت. لشگرها با علاقه و انگيزه تك تك نفرات تشكيل مي‌شد. فرماندهي و فرمانبري به معناي كلاسيك نظامي‌اش وجود نداشت. رابطه مراد و مريدي به معناي اعتقادي و اخلاقي وجود داشت. رزمندگاني كه با ايشان كار مي‌كردند احساس مي‌كردند كه فرمانده قصد انجام كاري را دارد، عمل مي‌كردند. به همين خاطر قدرت فرماندهي فرماندهان ما نسبت به فرماندهان كلاسيك خيلي بالا بود. اينها هيچ موقع در طراحي عمليات مشكلي با نيروها پيدا نمي‌كردند. هرقدر عملياتي سخت طراحي مي شد هيچ موقع مشكل پيدا نمي‌كردند كه كسي بگويد من اين را انجام نمي‌دهم يا نمي روم، به خاطر اين بود كه فرماندهان ما چنين روحيه‌اي داشتند.

احمد كاظمي هيچ وقت از راه دور فرماندهي نمي‌كرد. مرتب در خط مقدم حضور پيدا مي‌كرد. شايد از ديدگاه كلاسيك نمي‌بايست فرماندهي خودش به خط مقدم مي‌رفت. اما نفرات ما بايد فرمانده را در بين خودشان مي‌ديدند. وقتي كه مي‌ديدند فرمانده كنار آنها در شرايط سخت خط مقدم حضور دارد، با انگيزه بالا و قدرت بالا با دشمن مي‌جنگيدند. به همين خاطر شما هميشه كساني مثل احمد كاظمي را در قرارگاه‌هاي لشگر به سادگي نمي‌توانستي پيدا كني. اينها را در خط مقدم راحت‌تر مي‌توانستي پيدا كني. مي‌رفتند، مي‌آمدند، كنترل مي‌كردند و بر همه جزئيات نظارت داشتند. به همين خاطر اين لشگرها توانشان در تهاجم به دشمن بود. لذا شما لشگر 8 نجف اشرف را در همه حملات مي بينيد. اين لشگر به طور خستگي ناپذير در بيست و دو عمليات شركت كرده كه احمد كاظمي در همه اينها فرمانده بوده و حضور مستقيم داشته است. روحيات احمد كاظمي در تمام وجود لشگر اثر خودش را گذاشته بود و تمام افراد لشگر روحيه تهاجمي داشتند. اين لشگر را در پدافند نمي‌شد به كار گرفت. حوصله اينكه در يك جا به حالت سكون بايستند نداشتند. مي‌گفتند برويم جايي كه آتش و درگيري و حمله باشد.

احمد كاظمي آدمي بود كه در كنارش افراد بسيار زيادي از قشرهاي مختلف و با توانايي‌هاي روحي مختلف شهيد شده بودند. در دوره جنگ ايشان همه اينها را از نزديك ديده بود. هم آدم‌هايي كه ما الان آنها را مي‌شناسيم و به عنوان افراد برجسته از آنها ياد مي‌كنيم، هم بسياري از انسان‌هاي گمنامي كه به لحاظ انساني و اخلاقي بسيار برجسته بودند اما چون ما از آنها شناخت نداريم و كسي درباره آنها صحبت نكرده، درك درستي از آنها نداريم. ولي احمد كاظمي در صحنه‌هاي مختلف جنگ اينها را شناخته بود. با برنامه و طراحي او و عمليات‌هايي كه او انجام مي‌داد افراد زيادي شهيد شده بودند. از طرفي او چون آدمي عاطفي بود دائم با اينها تماس نزديك داشت، اين صحنه‌ها عين يك فيلم در مغزش و روانش جريان داشت. هيچ موقع آن افراد و حالات خاصي را كه برايش پيش مي‌آمد، فراموش نمي‌كرد. آخرين خاطره‌اي كه ايشان گفت در ماه رمضان امسال منزل آقاي رضايي بوديم، به ايشان اصرار كردند كه خاطره بگو. گفت مهدي باكري كه مجروح شده بود، در آخرين لحظه زندگي‌اش كنار دجله به من گفت احمد بيا جاي خوبي است. توجه كنيد اين جمله از ذهن كسي كه مهدي را دوست دارد و با او بوده و روحيات او را ديده، نمي‌تواند جدا شود و يادش برود. هرچند كه بيست سال هم از آن واقعه گذشته باشد. او همواره آن صحنه كنار دجله جلو چشمش بود.

مهمتر اينكه كساني مثل احمد كاظمي كه عظمت خداوند و به ياد خداوند بودن را با تمام وجودشان درك كردند، دنيا با تمام زرق و برق‌هايش نمي‌تواند اينها را جذب كند. به خاطر اينكه اينها چشمه‌هايي ديده بودند كه هميشه در جلوي چشمشان بود. دنيا در برابر اينها واقعاً كوچك بود.

او روحيات عجيبي داشت، يكي از مهمترين شاخصه‌هايش اين بود كه در دوران جنگ به فرد خالصي تبديل شده بود. در همه رفتارهايش اخلاص نمايان بود. به خصوص اين چند ماه اخير حالتي به او دست داده بود كه احساس مي‌كرد از دوستان شهيدش عقب مانده است. دائم اسم حسين خرازي، مهدي باكري و شهدايي مثل خودش را مي‌آورد و ابراز مي‌كرد كه از آنها جا مانده است. نوعي نگراني به او دست داده بود، در حرف زدن و دعا كردنش مرتب درخواست مي‌كرد كه من بروم به آنها بپيوندم.

احمد كاظمي جزء افراد نادري است كه از ابتداي درگيري‌هاي مسلحانه و تجزيه طلبانه در ايران بعد از انقلاب در صحنه‌ها حضور داشته است. ابتدا در كردستان و بعد كه جنگ تحميلي شروع شد تا پايان جنگ را در جبهه بود. يعني ايشان يك روز خارج از ميدان جنگ نبود. بعد از جنگ هم بلافاصله وقتي كه قرار مي‌شود منطقه غرب كشور ما امن بشود، احمد كاظمي فرماندهي قرارگاه حمزه را به عهده مي‌گيرد. هفت سال آنجا مي‌ايستد و چون تشخيص درستي هم از دشمن و مسائل منطقه داشت، مسئله را به صورت ريشه‌اي حل مي كند. كساني كه در جنگ بودند يك ويژگي پيدا كرده بودند كه دشمن شناس شدند. احمد كاظمي صدام و شيوه‌هايش را خوب درك مي‌كرد. به همين خاطر وقتي در قرارگاه حمزه مسئوليت پذيرفت، به اين نتيجه رسيده بود كه حل ريشه‌اي ضدانقلاب مسلح در كردستان امكان ندارد، مگر اينكه پايگاه آنها را نزد صدام از بين ببري. مي‌گفت در داخل كشور با عناصر و سرشاخه‌هاي اينها درگير شدن مسئله را حل نمي‌كند و اين افرادي كه در اينجا عمل مي‌كنند هيچ كاره هستند، فقط تفنگ به دست دارند، شما بايد برنامه و پشتيباني‌هاي اصلي را بزنيد. به همين خاطر ايشان تمام برنامه‌اش را گذاشت كه در داخل خاك عراق مسئله را حل كند. مقرهاي اينها را در داخل خاك عراق پاكسازي كرد. با آنها قرارداد امضا كرد كه در داخل خاك ايران كاري انجام ندهند. من خودم اوايل انقلاب در آن منطقه بودم و مي‌دانم نا امني‌ها يعني چه. زماني كه احمد فرمانده قرارگاه حمزه بود من به آنجا رفتم، احمد گفت مي‌خواهي از دره قاسملو با هم به سمت اشنويه و مهاباد برويم. دره قاسملو جايي است كه مردم آذربايجان غربي مي‌دانند چه جاي خطرناكي بود.

جايي بود كه به ستون‌هاي ارتش حمله مي‌كردند، ده‌ها نفر افراد خوب را به صورت كمين به شهادت رساندند. من گفتم برويم. گفت نه اسلحه بر مي‌داريم نه چيز ديگر و با ماشين رسمي سپاه مي‌رويم. ما بدون هيچ نيرويي از اين دره قاسملو رفتيم و برگشتيم. من واقعاً تعجب كردم از اين امنيتي كه ايشان در آنجا برقرار كرده بود. آن هم در كنار مرز عراقي كه صدام بر آن حاكم بود. خودش گفت كه امنيت در اينجا از امنيت در تهران بالاتر است. ما اين را نمي‌توانستيم به سادگي باور كنيم. ولي آنجا خودم ديدم. علت اين موفقيت او اين بود كه درك درستي از دشمن پيدا كرده بود. چون آنها با تفكر خاصي برنامه ريزي مي‌كردند. اين جور نيست كه با ساده انديشي بشود با آنها برخورد كرد. احمد برنامه و روش كار آنها را درست درك كرده بود و لذا مي‌توانست به خوبي با آنها مقابله كند. علاوه بر اين احمد كاظمي جزء فرماندهاني است كه از ابتداي جواني با كار چريكي آشنا شده بود. ايشان در لبنان آموزش ديده بود. خودش تعريف مي‌كرد مي‌گفت من در فتح آموزش ديدم. ولي فهميدم آنها موفق نمي‌شوند. پرسيدم چرا، گفت براي اينكه تا خدا در كار نباشد موفق نمي‌شوند. مي گفت فضاي اردوگاه‌هاي آنجا با فضاي فكري ما نمي‌خواند، به همين خاطر از آنجا چيزهايي ياد گرفت و برگشت.

از ابتداي انقلاب هم وقتي به كردستان رفت، در درگيري‌ها به صورت چريكي عمل كرد. چون چريك را مي‌شناخت عمليات ضدچريك را مي‌دانست و از صدام هم شناخت پيدا كرده بود. چون صدام موجود عجيبي است. كساني كه با او جنگيدند شايد او را شناخته باشند. يكي از اين كساني كه صدام را خوب شناخت امام بود. ايشان مي‌فهميد صدام چه موجود خطرناكي است.

پس از پايان جنگ تحميلي و پذيرش قطع نامه 598 مسئوليت‌هاي زيادي به احمد كاظمي واگذار شد. بعد از قرارگاه حمزه، قرار بود فرماندهي نيروي دريايي را به ايشان واگذار كنند. خودش هم تمايل داشت كه فرمانده نيروي دريايي سپاه بشود. به خاطر اينكه مي‌خواست موضوع آمريكا را به عنوان قدرتي كه آمده در خليج فارس مطالعه كند. چون بعد از جنگ مهمترين موضوعي كه از نظر نظامي داريم تهديد نظامي آمريكا است. يعني تنها قدرتي كه ممكن است چالشي با ما داشته باشد و ما بايد آماده باشيم آمريكا است. قدرت‌هاي منطقه‌اي و محلي براي ما تهديدي نيستند و در صورت تجاوز احتمالي از نظر نظامي راهكار برخورد با آنها را بلديم. ليكن مسئله خليج فارس و توان نظامي آمريكا براي كساني كه در حوزه نظامي كار مي‌كنند موضوع جالبي است. احمد كاظمي بسيار علاقه‌مند بود كه درباره اين موضوع مطالعاتي بكند. بعد به ايشان گفتند كه مسئوليت فرماندهي نيروي هوايي را بگيرد. من رئيس سازمان صنايع هوايي در وزارت دفاع بودم، بايد ارتباط نزديكي با او مي‌داشتيم. احمد با همان ويژگي و روحيات دوران جنگ دنبال اين بود كه يك واحد هوايي راه بيندازد كه در صورت حمله دشمني مثل آمريكا بتواند از توان هوايي كه خودش تشكيل مي‌دهد در مقابل آمريكايي‌ها استفاده كند و آنها نتوانند كاري كه در عراق انجام دادند كه تمام نيروي هوايي را در روزهاي اول با جنگ الكترونيك و بمباران زمين‌گير كردند انجام دهند. براي اين كار برنامه ريزي خيلي خوبي كرده بود و مي‌توانست موفق بشود. البته اين كار ادامه پيدا مي‌كند و موفق خواهد بود. چون ما در دوران جنگ چيزهايي ياد گرفته‌ايم كه خيلي مهم است. يكي از آن اصول اين است كه با روشي كه دشمن با شما مي‌جنگد نجنگيد. نكته ديگر اينكه با دشمن مسابقه تسليحاتي ندهيد. اگر بخواهي با قدرت‌ها و قوت‌هاي دشمن مقابله كني موفق نمي‌شوي. شما بايد دشمن را خوب بشناسي، توانايي‌ها و ضعف‌هايش را بشناسي، آنگاه از توان خودت استفاده كني و به ضعف‌هاي دشمن حمله كني. اينها گفتنش ساده است وليكن به كارگيري‌اش مسئله مهمي است. احمد كاظمي در نيروي هوايي دنبال اين بود قدرتي درست كند تا با ضعف‌هاي دشمن كه او شناخته بود مقابله كند. او جنگ آمريكا را با عراق و افغانستان زير نظر گرفته و مطالعه كرده بود. درك كرده بود كه آمريكايي‌ها از چه امكانات و تاكتيك‌هايي استفاده مي‌كنند.

پرورش احمد كاظمي از طريق كلاس آموزش و مانور امكان پذير نيست. احمد كاظمي محصول قدرت نمايي ايران در دوران جنگ تحميلي است. محصول تفكر امام براي پرورش انسان‌ها است. همان طوري كه مهدي باكري و ديگران بودند. دوران جنگ و آن شرايط و خصوصيات و روحيه‌اي كه امام دائم در بين رزمندگان مي‌دميد اين افراد را تربيت كرد. جاي آنها به سادگي پر نمي‌شود. همان روز كه اين حادثه پيش آمده بود به ياد اين حديث افتادم كه وقتي علما از دنيا مي‌روند لا يسدها شيء يعني چيز ديگري نمي‌تواند جايش را پر كند.

احمد كاظمي در شرايط سخت عمليات مي‌توانست فرماندهي و مديريت كند. اين يعني مديريت بحران. يعني كسي كه در شرايط سخت بتواند صلابت خودش را حفظ كند و تصميم عاقلانه و بجا بگيرد. احمد زير آتش دشمن مي‌توانست برنامه ريزي كند و تصميمات سرنوشت ساز بگيرد. اين خيلي مسئله مهمي است. تلويزيون اگر يكي از جلسات تاكتيكي را نشان بدهد مردم مي‌بينند كه احمد كاظمي و امثالهم كساني نبودند كه هر كسي، هر برنامه‌اي از بالا مي‌دهد بگويند باشد. فضاي بسيار آزادي بود يعني ما فضايي آزادتر از فضاي تصميم گيري در دوران جنگ نديديم. بحث‌ها و گفت وگوهايي كه در اتاق جنگ مي‌شد كاملاً آزاد بود. چون در آنجا همه مي‌خواستند كار موفق انجام دهند. هيچ كس در آنجا خودسانسوري نمي‌كرد. يك جا اگر نمي‌شد كاري انجام دهد مي‌گفت نمي‌شود.من يادم است شهيد صياد شيرازي قرارگاهي درست كرد به نام كميل. مي‌خواستند عملياتي انجام دهند از جزيره جنوبي به سمت شمال شرق بصره. صياد شيرازي مي‌خواست اين كار را به عنوان فرمانده ارتش انجام دهد. طرحي داشت كه از نظر ما اين طرح اجرايي نبود. بحث هم كرديم ولي ايشان اصرار كرد كه نه بايد انجام بدهيم. آن موقع من معاون صياد بودم. به احمد كاظمي گفته بودند يگانت در اينجا بايد عمل كند. او هم مي‌دانست اين كار اجرايي نيست. يك روز به عنوان فرمانده نيروهاي هجوم كه بايد اين عمليات را انجام بدهند به اين قرارگاه آمد. با صراحت گفت ما دربست با تمام وجود در حد حرف در خدمتيم. محيطي آزاد بود. اين جور نبود كه بگويند آقا ما فرمانده يگانيم، مي‌گوييم اين كار را بكن بايد بكني. اين خبرها نبود. سپاه وقتي مي‌خواست عملياتي انجام دهد همه يگان‌ها با تمام وجود آن را پذيرفته بودند. بايد اقناع مي‌شدند كه اين كار اجرايي است. اگر قبول نمي‌كردند اجرايي است اصلاً فرمانده سپاه اينها را به كار نمي‌گرفت. مثلاً در عمليات فاو والفجر هشت بعضي از فرماندهان برجسته سپاه و بعضي از يگان‌هاي برجسته گفتند عبور از رودخانه امكان پذير نيست و خطرناك است و اينجا موفق نمي‌شويم. فرمانده سپاه آنها را در عمليات شركت نداد. چون آنها معتقد بودند اين كار اجرايي نيست. آنهايي را كه انگيزه داشتند و مطمئن بودند موفق مي‌شوند به كار مي‌گرفتند. اگر اينها را پخش كنند مردم مي‌فهمند چه محيطي بود كه اينها را پرورش داد كه قدرتمندانه توانستند بجنگند.

* دكتر حسين علايي
منبع : سایت بهداروند

 

|+| نوشته شده توسط گردان وبلاگی کمیل در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386  |
 
 
بالا